تبلیغات
حرفهای تنهایی من

حرفهای تنهایی من

خیلی ماه اردیبهشت رو دوست دارم . هم این که تو اسمش بهشت داره هم این که هم خودم هم خواهرم تو این ماه به دنیا اومدیم . بابام هم اردیبهشت به دنیا اومده . امروز تولدمه یعنی 23 اردیبهشت . تولدم مبارک



                                                                         HaPpY BiRtH DaY


ادامه مطلب

+نوشته شده در 1388/02/23ساعت08:58توسط فریبا | | نظرات ()

سه ویژگی مهم زنان
1. برای زنان عشق بر همه چیز مقدم است .
2 . زنان توان آفرینش دارند .
3. زنان با زمان ارتباط مقدسی برقرار می کنند .
اگر سه وِیژگی مهم زنان درک شود ، دلیل بسیاری از رفتارها ، احساسات و گفته های زنان روشن می گردد .
خطاب به مردان : به یاد داشته باشید که این عشق محوری برای زنان عادی و طبیعی است و چنان با زندگی آنان آمیخته شده که از آن آگاه نیستند .
برای زنان ، عشق واقعیتی مستمر و بی وقفه است ، عشق هرگز از زندگی حذف نمی شود . زنان حتی وقتی مشغول کار یا انجام وظیفه ای هستند که هیچ ارتباطی با عشق ندارد ، به عشق می اندیشند .
بر خلاف زنان ، مردان عشق را از زندگی کاری خود جدا می کنند ؛ آنها گاهی و آن هم بنا به دلایلی به عشق می اندیشند .
وقتی زن می کوشد به مرد عشق بورزد ، مرد احساس می کند زن می خواهد خواسته های خود را بر او تحمیل گرداند . او را از خودآگاهی بیرون و به زور به سوی عشق ببرد .

چرا برای زنان عشق بر همه چیز مقدم است
احساس ارزش شخصی زنان به موفقیت در عشق ورزیدن و رابطه برقرار کردن بستگی دارد . احساس ارزش شخصی در مردان به میزان موفقیت در کار و رسیدن به اهداف بستگی دارد .
گاهی زنها می پندارند عدم توجه شما مردان به آنها به این معناست که دوستشان ندارید و یا به آنها اهمیتی نمی دهید . زن وقتی در می یابد در اولویت مرد قرار نگرفته ، می رنجد ، چرا که او می خواهد مرد نیز به اندازه خود او به این رابطه پایبند باشد . زن دوست دارد همان اندازه که برای مرد ارزش قائل است مرد نیز برای او ارزش قائل باشد .
.
هربار که دلیل ناراحتی همسرتان را درک نمی کنید خواسته یا ناخواسته باعث تشدید رفتارهایی می شوید که از آنها بدتان می آید .
وقتی سعی در درک همسر خود نمی کنید ، رفتارهایی از جانب او سر می زند که تحملش را ندارید .
برداشت نادرست مردان :
مردان فکر می کنند زنان وابسته و ضعیف هستند .
مردان فکر می کنند زنان پرتوقع و زیاده خواه هستند .
مردان فکر می کنند زنان پرتشویش ، پردلهره ، مضطرب و نگرانند .
مردان فکر می کنند زنان با طلب وقت و توجه طرف مقابل سعی در کنترل او دارند .
فکر می کنید زنان وسواسی هستند ، اشتغال ذهنی بسیار دارند ، آرامش ندارند و می توانند با آسودگی خیال اوضاع را به حال خود رها سازند .
فکر می کنید زنان بیش از اندازه احساساتی هستند و بیش از اندازه واکنش نشان می دهند .
فکر می کنید زنان از شما انتقاد می کنند و قابلیت های شما را زیر سوال می برند .
فکر می کنید زنان می کوشند کنترلتان نمایند و مرتب دستور صادر نمایند . 
زنان میخواهند شما مردان از آنان به خاطر انرژی و وقتی که صرف رابطه کرده اند سپاسگذاری نمایید ، نه اینکه از آنان به خاطر تمرکز بر رابطه انتقاد کنید .
زنان می خواهند شما مردان از خودگذشتگی ، فداکاری و ایثار آنان را خصوصیاتی ارزشمند و زیبا بدانید ، نه مشکلاتی عصبی و روانی .
زنان می خواهند وقتی برای با شما بودن برنامه ریزی می کنند ، بدانید شما را دوست دارند و در صدد کنترل شما نیستند .
قرار دادن عشق در صدر زندگی مشخصه ای زنانه است  ،نه یک نقطه ضعف .


ادامه مطلب

+نوشته شده در 1388/02/16ساعت18:33توسط فریبا | | نظرات ()



هرچند که تو اهل سایت و وبلاگ نیستی و درگیر زندگی و درس و کار هستی . هرچند که میدونم شاید هیچ وقت به وبلاگم حتی نتونی سر بزنی آخه اصلا تو خبر نداری ولی تصمیم گرفتم اینجا هم بهت بگم که خیلی دوستت دارم و امروز رو که روز تولدته بهت تبریک بگم .
هیچ وقت روزهایی که با هم گذروندیم رو یادم نمیره ، چقدر دعوا کردیم و چقدر قهر ، چقدر با هم گریه کردیم و چقدر با هم تنها بودیم .
همیشه پشتیبانم بودی و همیشه همراهم بودی . دوست ندارم هیچ وقت غصه هاتو ببینم . ایشالا صدو بیست سال زنده باشی خواهر مهربونم و خوش قلبم .

HAPPY BIRTH DAY MY SISTER




ادامه مطلب

+نوشته شده در 1388/02/7ساعت16:22توسط فریبا | | نظرات ()

من از دلمردگی ها بیمناکم

مرا در دل هراس از مرگ تن نیست

که بی دل زنده ماندن کار من نیست


این روزها خیلی داره سخت میگذره . توی سرم هزاران هزاران فکر و حرفه . مدام افکار توی سرم و جلوی چشام دارن رژه میرن .
نمیدونم که چه کاری درسته و چه کاری غلط . خیلی بده که آدم کسی رو نداشته باشه که حرفاشو بهش بزنه بدون هیچ ترسی . ترس از اینکه حرفاش جایی درز نکنه یا از حرفاش سوء تعبیر نشه . حتی کسی نیست که بگه باید از کدوم طرف بری تا سالم برسی به مقصد . حالا مقصد هرچی که باشه .

دوست دارم بعضی کارها رو انجام بدم اما نمیشه یعنی نمیذارن . دوست دارم از همه دور بشم . دوست دارم تنهای تنها باهاش زندگی کنم . بدون هیچ فشار اعصابی بدون هیچ مشکل مالی و حادی .

دوست دارم هرموقع دلم خواست باشم هرموقع دلم نخواست نباشم . دوست ندارم غم و غصه ی دیگران هم مال من باشه . من هنوز هیچی نشده ضعف اعصاب گرفتم . من آخه هنوز اول راهم . ولی به قول سیاوش که میگه :

گمان مبر ز موی سپیدم به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

انقده سختی و مشکلات و گرفتاری داشتم که واسه کل زندگی یه آدم عادی زیاد هم هست چه برسه به من !

حرف زیاده خیلی زیاد اما شاید وقتی دیگر . . .

ادامه مطلب

+نوشته شده در 1388/02/7ساعت15:59توسط فریبا | | نظرات ()


ادامه مطلب

+نوشته شده در 1387/12/4ساعت21:17توسط فریبا | | نظرات ()

آهسته باز از بغل پلّه ها گذشت


در فكر آش و سبزى بیمار خویش بود


امّا گرفته دور و برش هاله ئى سیاه


او مرده است و باز پرستار حال ماست


در زندگى ما همه جا وول میخورد


هر كنج خانه صحنه ئى از داستان اوست


در ختم خویش هم بسر كار خویش بود


بیچاره مادرم






2


هر روز مى گذشت از این زیر پلّه ها


آهسته تا بهم نزند خواب ناز من


امروز هم گذشت


در باز و بسته شد


با پشت خم از این بغل كوچه مى رود


چادر نماز فلفلى انداخته بسر


كفش چروك خورده و جوراب وصله دار


او فكر بچّه هاست


هر جا شده هویج هم امروز میخرد


بیچاره پیره زن همه برف است كوچه ها






3


او از میان كُلفت و نوكر ز شهر خویش


آمد بجستجوى من و سرنوشت من


آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد


آمد كه پیت نفت گرفته بزیر بال


هر شب در آید از در یك خانه فقیر


روشن كند چراغ یكى عشق نیمه جان






4


او را گذشته ایست، سزاوار احترام:


تبریز ما! بدورنماى قدیم شهر


در (باغ بیشه) خانه مردى است با خدا


هر صحن و هر سراچه یكى دادگسترى است


اینجا بداد ناله مظلوم مى رسند


اینجا كفیل خرج مُوكّل بود وكیل


مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق


در، باز و سفره، پهن


بر سُفره اش چه گرسنه ها سیر مى شوند


یك زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه


او مادر من است






5


انصاف مى دهم كه پدر رادمرد بود


با آنهمه درآمد سرشارش از حلال


روزى كه مُرد روزى یكسال خود نداشت


اما قطارهاى پُر از زاد آخرت


و ز پى هنوز قافله هاى دعاى خیر


این مادر از چنان پدرى یادگار بود


تنها نه مادر من و درماندگان خیل


او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود


خاموش شد دریغ






6


نه، او نمرده، مى شنوم من صداى او


با بچّه ها هنوز سر و كلّه مى زند


ناهید، لال شو


بیژن، برو كنار


كفگیر بى صدا


دارد براى ناخوش خود آش مى پزد






7


او مُرد و در كنار پدر زیر خاك رفت


اقوامش آمدند پى سر سلامتى


یك ختم هم گرفته شد و پُر بدك نبود


بسیار تسلیت كه بما عرضه داشتند


لطف شما زیاد


امّا نداى قلب بگوشم همیشه گفت:


این حرفها براى تو مادر نمى شود.






8


پس این كه بود؟


دیشب لحاف رد شده بر روى من كشید


لیوان آب از بغل من كنار زد،


در نصفه هاى شب.


یك خواب سهمناك و پریدم بحال تب


نزدیكهاى صبح


او باز زیر پاى من اینجا نشسته بود


آهسته با خدا،


راز و نیاز داشت


نه، او نمرده است.






9


نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز


او زنده است در غم و شعر و خیال من


میراث شاعرانه من هر چه هست از اوست


كانون مهر و ماه مگر مى شود خموش


آن شیر زن بمیرد؟ او شهریار زاد


هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق






10


او با ترانه هاى محلّى كه مى سرود


با قصه هاى دلكش و زیبا كه یاد داشت


از عهد گاهواره كه بندش كشید و بست


اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود


او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت


وانگه باشكهاى خود آن كشته آب داد


لرزید و برق زد بمن آن اهتزاز روح


وز اهتزاز روح گرفتم هواى ناز


تا ساختم براى خود از عشق عالمى


او پنجسال كرد پرستارى مریض


در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد


امّا پسر چه كرد براى تو؟ هیچ، هیچ


تنها مریضخانه، بامیّد دیگران


یكروز هم خبر: كه بیا او تمام كرد.






12


در راه قُم بهر چه گذشتم عبوس بود


پیچید كوه و فحش بمن داد و دور شد


صحرا همه خطوطِ كج و كوله و سیاه


طومار سرنوشت و خبرهاى سهمگین


دریاچه هم بحال من از دور مى گریست


تنها طواف دور ضریح و یكى نماز


یك اشك هم بسوره یاسین من چكید


مادر بخاك رفت.






13


آن شب پدر بخواب من آمد، صداش كرد


او هم جواب داد


یك دود هم گرفت بدور چراغ ماه


معلوم شد كه مادره از دست رفتنى است


اما پدر بغرفه باغى نشسته بود


شاید كه جان او بجهان بلند برد


آنجا كه زندگى، ستم و درد و رنج نیست


این هم پسر، كه بدرقه اش مى كند بگور


یك قطره اشك، مزد همه زجرهاى او


اما خلاص میشود از سرنوشت من


مادر بخواب، خوش


منزل مباركت.






14


آینده بود و قصّه بیمادرىِّ من


ناگاه ضجه ئى كه بهم زد سكوت مرگ


من مى دویدم از وسط قبرها برون


او بود و سر بناله برآورده از مغاك


خود را بضعف از پى من باز مى كشید


دیوانه ورمیده، دویدم بایستگاه


خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع


ترسان زپشت شیشه در آخرین نگاه


باز آن سفیدپوش و همان كوشش و تلاش


چشمان نیمه باز:


از من جدا مشو.






15


مى آمدیم و كلّه من گیج و منگ بود


انگار جیوه در دل من آب مى كنند


پیچیده صحنه هاى زمین و زمان بهم


خاموش و خوفناك همه مى گریختند


مى گشت آسمان كه بكوبد بمغز من


دنیا به پیش چشم گنهكار من سیاه


وز هر شكاف و رخنه ماشین غریو باد


یك ناله ضعیف هم از پى دوان دوان


مى آمد و بمغز من آهسته مى خلید:


تنها شدى پسر.






16


باز آمدم بخانه چه حالى! نگفتنى


دیدم نشسته مثل همیشه كنار حوض


پیراهن پلید مرا باز شسته بود


انگار خنده كرد ولى دلشكسته بود:


بردى مرا بخاك سپردى و آمدى؟


تنها نمى گذارمت اى بینوا پسر


مى خواستم بخنده در آیم ز اشتباه


امّا خیال بود


اى واى مادرم

ادامه مطلب

+نوشته شده در 1387/12/4ساعت21:06توسط فریبا | | نظرات ()




سلام دوستای خوبم . امیدوارم حال همگی خوب باشه و شاد و سلامت باشید .

امروز میخوام یه سایت دوست یابی ایرانی رو بهتون معرفی کنم . خیلی سایت جالبیه . پس از ثبت نام میتونید دوستای زیادی رو واسه خودتون انتخاب کنید و از تالارها و چت روم هایی که داره استفاده کنید .

اسم این سایت هست بهانه !

بهانه ،  بهانه ای است برای باهم بودن، بهانه ای برای گفتن و شنیدن . بهانه ای برای یافتن دوستان قدیمی و آشنایی با دوستان جدید. بهانه ای برای گذر به نسل آینده
آشنایی ها.

این لینک دعوتنامه سایت بهانه است که براتون اینجا میذارم .

امیدوارم که خوشتون بیاد و حتما عضو بشید .

ادامه مطلب

+نوشته شده در 1387/11/30ساعت12:06توسط فریبا | | نظرات ()


ادامه مطلب

+نوشته شده در 1387/11/27ساعت21:38توسط فریبا | | نظرات ()

خوبید همگی ؟

این وبلاگ رو تنظیم کردم که حرفهای تنهاییم رو توش بزنم و بتونم یه وبلاگچه یا همون دفترچه ی خاطرات روز شمار داشته باشم . و همچنین بتونم دوستای خوبی رو از دنیای نت و دنیای جذاب و رنگارنگ وبلاگ نویسان داشته باشم که هم منو از تنهایی در بیارن و هم بتونم از راهنمایی هاشون و حرفاشون استفاده کنم . امیدوارم که من هم بتونم دوست خوبی واسه همه شما باشم.

اسم من فریباست  و 25 ساله . از آشنایی با همه ی شما خوشبختم




ادامه مطلب

+نوشته شده در 1387/11/27ساعت20:31توسط فریبا | | نظرات ()